خلق همه یکسر نهالِ خدای‌اند
هیچ نه برکن تو زین نهال و نه بشکن
«ناصر خسرو»

🔹در قسمت‌های قبل، رویکرد نهال‌بانی را به‌عنوان مدیریت هوشمندِ تنوعِ هم‌راستا، در برابر رویکرد یک‌دست‌سازی و مزرعه‌وارسازی جامعه تعریف کردیم؛ تا راهی بیابیم که اتحاد و انسجامِ ملیِ طیف‌های اجتماعی، در فردای پس از جنگ نیز امتداد یابد. شوروی و ویتنام را به عنوان نمونه‌های منفی تاریخی از مزرعه‌وارسازی جامعه مثال زدیم که در شرایط جنگی از منتقدان میهن‌پرست داخلی استفاده کردند اما از فردای جنگ آنان را کنار زدند و ساختارِ متصلب را برگزیدند و در نهایت به فروپاشی رسیدند.

🔹اکنون کشورهایی را مرور می‌کنیم که تا حدی جامعه را نهالستان دیدند و توانستند جنگ را به فرصتی برای بازآرایی مناسبات دولت-ملت تبدیل کنند:

🔹کره جنوبی:
▫️پس از جنگ دو کره، ابتدا منتقدان و روشنفکران تهدید شمرده شدند. اما برخلاف کره شمالی، در کره جنوبیِ دهه‌ ۱۹۸۰، با فشار جنبش‌های دانشجویی، مدنی و نخبگان، کمیته‌هایی برای گفتگوی ملی تأسیس شد. با مشارکت منتقدان ملی‌گرا، سیاست‌های بازسازی اجتماعی  طراحی گشت. نهایتاً در ۱۹۸۷ انتخابات آزاد برگزار شد و کره‌جنوبی در پرتو پذیرش تکثر، به مرور به‌سوی حکمرانی پایدار حرکت کرد.

🔹سوئد:
▫️سوئد در عین بی‌طرفی در جنگ جهانی دوم، تحت فشار فزاینده رژیم‌های نازی آلمان و کمونیستی شوروی بود و جریان‌های انتقادی زیادی در آن وجود داشتند. اما این کشور بجای حذف آنها، یا غلتیدن به دامن شوروی یا آلمان، با مشارکت دادن نهادهای مشورتی، دانشگاه‌ها، انجمن‌ها، متفکران، شاعران، روزنامه‌نگاران و نویسندگان منتقد مانند مگنوسون و گونار ویکبرن و... در حوزه‌های فرهنگی و اجتماعی و محیط زیست و... توانست از این گردنه بگذرد و الگوی موفقی از رویکرد نهال‌اندیشی را به جهان ارائه نماید.

🔹آفریقای جنوبی:
🔹پس از سقوط آپارتاید که ۴۶ سال بر اساس سیاست «یک‌دست‌سازی» بر آفریقای جنوبی حکومت کرد، کمیته‌ حقیقت و مصالحه (TRC) با محوریت دزموند توتو تشکیل شد. این کمیته متشکل از نهادهای مذهبی، مبارزان گذشته مثل ماندلا، منتقدانی مثل ویلسون و فعالان حقوق بشری مثل ریگز بود و وظیفه داشت که به‌جای سرکوب، تجربه‌ مبارزه را به سیاست سازنده تبدیل کند و «عدالتِ ترمیمی» را جایگزین «عدالتِ کیفری» نماید. با رویکرد نهالستانی، تکثر سیاسی به رسمیت شناخته شد. هرچند که چالش‌های اقتصادی و اجتماعی تا حدی باقی ماندند اما از فروپاشی سیاسی کشور جلوگیری شد.

🔹آلمان:
▫️آلمان پس از جنگ جهانی دوم و سقوط نازی‌ها، کار سختی در پیش داشت و دیوار برلین، نماد دوپاره‌سازی کشور بود.

▫️آنچه آلمان غربی را نجات داد، در پیش گرفتنِ سیاستِ «پاک‌سازی» بجای «سرکوب» بود. مسؤولان کلیدی نازی و افسران گشتاپو کنار گذاشته شدند اما کسی مثل لوبکه و کارستنس و شیل که سابقه عضویت در حزب نازی داشتند یا به‌عنوان پیمانکار، خلبان، توپ‌‌چی، حقوق‌دان، سابقه خدمت به نازی‌ها در زمان جنگ در پرونده‌شان بود، پس از سرنگونی نازی‌ها بجای آنکه حذف شوند، توسط سیستم جدید جذب شد و حتی اندکی بعد، هر سه نفر حتی رئیس‌جمهور آلمان غربی شدند.

▫️دانشمندان، استادان، مهندسان و معلمانی که تحت فشار نازی ناچار به همکاری با آنها شده بودند، در قالب منابعِ انسانیِ بازیافت‌پذیر، به کار برگشتند و طی کمتر از ۴ سال، اکوسیستم سیاسی چندحزبی، جان گرفت و جمهوری فدرال آلمان تشکیل گردید و تهدیدِ تسویه حداکثری به فرصتِ جذب حداکثری بدل شد و بقای پایدارِ نظام حکمرانی جدید، تضمین گشت.

▫️اما آلمان شرقی برعکس بجای نهالستان‌سازی، به مزرعه‌وارسازی و علف‌کُشی دائمی جامعه روی آورد و پس از سقوط نازی، تمام مخالفان و متفاوتان خود را قلع و قمع نمود. نتیجه آن شد که در نهایت، دیوار برلین در ۱۹۸۹ فروریخت و آلمان شرقی شکست خورد.

▫️آلمان متحد با عبرت از این عاقبت، نهال‌اندیشی را بجای مزرعه‌سازی در پیش گرفت. تنوع‌بخشی به زیست اجتماعی را بجای فروکوفتن مخالفان سیاسی برگزید تا بتواند راه توسعه را هموار کند؛ تا حدی که آنجلا مرکل که تربیت‌یافته آلمان شرقی بود، بجای آنکه تنگ‌نظرانه از صحنه سیاسی حذف شود، صدراعظم آلمان متحد و قدرتمندترین زن سیاستمدار جهان شد.

🔹کشورهای مانند کره جنوبی، سوئد، آفریقای جنوبی و آلمان، برخلاف کشورهایی مانند شوروی و ویتنام، رویکرد نهالستانی را نه یک تاکتیک موقت برای زمان جنگ بلکه به‌مثابه استراتژیِ بقا برای فردای جنگ، برگزیدند و موفق هم شدند زیرا باور داشتند: «حضور من، ضامنِ بقای تو، و حضور تو، ضامنِ بقای من است.»

🔹در این سه قسمت، سیاستِ نهال‌بانی را در برابر سیاست مزرعه‌‌سازی تعریف کردیم و از تجربه‌های مثبت و منفی آن در کشورهای گوناگون گفتیم. در قسمت‌های بعدی درباره متناسب‌سازی این رویکرد با شرایط جنگی امروز ایران، سخن خواهیم گفت.

ادامه دارد...
@AzadName