🔹آنچه در بخش زیادی از جامعه امروز ایران می‌بینیم، خداناباوری، بی‌ایمانی فلسفی، سکولاریسم نظری، دین‌ستیزی و... نیست. بلکه وضعیتی است که آن را «دین‌آزردگی» (Religion-Woundedness) می‌نامم.

🔹دین‌آزردگی، نه انکارِ خدا و نفیِ ایمان، بلکه شکاف بین آموزه‌های دینی با تجربه‌های زندگی و زخم‌خوردن از دین یا به نام دین است.

🔹دین‌آزردگی اگر التیام نیابد، بعید نیست کسانی را که نه دشمن دین‌اند و نه عدوی ایمان، به خدازدگی برساند. چنان‌که برخی اکنون رسیده‌اند.

🔹بخشی از جامعه، از دین یا دینداران آزرده‌اند زیرا احساس می‌کند:

• دین در خدمت قدرت قرار گرفته است.
• از باورهای دینی‌شان سوءاستفاده شده است.
• به نام دین یا به دست دینداران، بر آنها ستم روا داشته‌اند.
• دین نتوانسته مانع بحران‌ها و راه‌حل مشکل‌ها شود.

🔹 مرادم توجیه دین‌آزردگی یا احصا یا تقلیل همه مدل‌های ارتباطی جامعه و دین به این مدل نیست. بلکه صرفاً تسهیل شناخت این مدل و تفکیک آن از سایر مدل‌های دین‌ورزی به کمک این نام‌گذاری است.

🔹دین‌آزردگی نامی برای محکوم‌کردن نیست؛ هشداری‌ست برای بازخوانی و بازآفرینیِ نسبت دین و مردم. دین‌آزردگی نه پایان دینداری بلکه آغازی است برای ترمیم رابطه جامعه با دین. من نیز مانند شما می‌بینم:

• دیندارانی را که متنفرند از برخی از آنچه به نام دین انجام می‌شود.
• معترضانی را که به مسجد و قرآن اهانت می‌کنند اما اغلب‌شان دشمن خدا نیستند.
• خانواده‌هایی را که یکی سر بر مُهر می‌گذارد و دیگری آن را پرت می‌کند.
• نیکوکارانی را که از گذاشتن نام دینی بر کارهای‌شان پرهیز می‌کنند.
• مردمانی را که خدا را دوست دارند اما واژه‌ها و مناسک دینی را کنار گذاشته‌اند.

🔹وقتی از دین‌آزردگان می‌گوییم، فقط درباره جوانان و نوجوانان صحبت نمی‌کنیم. درباره پدرانی که بعد از ۷۰ سال نماز را، و مادرانی که پس از ۵۰ سال حجاب را، و طلبه‌هایی که پس از ۲۰ سال عبا و عمامه را کنار گذاشته‌اند، نیز صحبت می‌کنم.

🔹وقتی زبان دینداران در دفاع از حرمت انسان، گاهی الکن می‌شود؛ وقتی برخی نهادهای دینی از درمان و حتی بیان رنج‌های اجتماعی طفره می‌روند، وقتی کارکرد عده‌ای از مفسران دین نه گسترش عدالت که توجیه ظلم می‌شود؛ می‌توان دین‌آزردگی، را پیش‌بینی کرد.

🔹دین‌آزرده، بی‌دین نیست؛ او برای بیان رابطه زخم‌خورده خود با دین، واژه ندارد. بی‌واژگی سبب می‌شود که ما او را و او خود را خداناباور، بی‌دین، آتئیسم، سکولار، لائیک و... قلمداد کند.

🔹انکار نمی‌کنم که بخشی از جامعه دقیقاً در همان قالب‌ها می‌گنجند اما بسیاری نیز هستند که از فرط بی‌واژگی زبانی و بی‌پناهی گفتمانی، خود را ذیل این برچسب‌ها تعریف کرده‌اند. در حالی که نه بی‌خدایند و نه ضد دین و نه سکولار؛ آنها فقط دین‌آزرده‌اند.

🔹آن نویسنده‌ای که فریب‌خوردگانِ قرآن‌سوز را خفاشان نورستیز می‌خواند، به‌اندازه آن گوینده‌ای که مردمِ خواهانِ نان را به حیوانِ در آغل تشبیه می‌کند، در اشتباه است.

🔹سال‌هاست نام کتاب‌های دینی دانش‌آموزان دبیرستانی در ایران، از «بینش اسلامی» به «دین و زندگی» تغییر کرده است. اگر همه بخش‌های نظام اسلامی، همین تغییر را در عمل پیاده می‌کرد و اگر باور در برابر زندگی قرار نمی‌گرفت و اگر ایمان نه نام که نان و جان می‌بخشید، آیا اکنون شاهد انبوهی از دین‌آزردگان بودیم؟

🔹پیامبر اسلام مانند حضرت یوسف نخست، طعم عدالت را به گرسنگان چشاند و سپس معیشت مردم را در کنار معنویت‌شان تقویت نمود، تا جایی که گفتند: «دیگر می‌توانیم یک شکم سیر خرما بخوردیم.» اگر او چنین نمی‌کرد، آیا تمام اعراب، اسلام را می‌پذیرفتند؟!

🔹مولا علی عدالت را با رفاه اجتماعی توأم نمود تا جایی که گفت: «امروز هیچ‌کس در کوفه نیست، مگر آنکه از نعمت و رفاه برخوردار است.» اگر چنین کارآیی‌ نداشت، آیا می‌توانست انتظار ایمان داشته باشد؟!

🔹اگر می‌توانستیم مانند آن بزرگان، شأن انسانی، معنای زندگی، رفاه اقتصادی، آرامش خانوادگی و سعادت اجتماعی را در متن زندگی مردم تأمین و تضمین کنیم، آیا مردم باز هم دین‌آزرده می‌شدند؟ مگر مردم از دین و دینداران چه می‌خواهند جز آنکه:

• بیش از آنکه از مصلحت بگویند، از صداقت دفاع کنند.
• بیش از آنکه از سعادت اخروی بگویند، عدالت دنیوی را محقق نمایند.
• بیش از آنکه پشت میز قدرت بنشینند، در کنار رنج‌های انسان بایستند.

🔹دین‌آزرده نه نیازی به تحلیل معرفت‌شناختی از جهان هستی دارد؛ نه تعلیل احکام دینی قانع‌اش می‌کند؛ نه استدلال‌های عقلی برای اثبات توحید و نبوت و معاد به‌کارش می‌آید؛ نه دلایل گسست یا پیوست دین و سیاست، دردش را دوا می‌کند. مسأله او نه دین بلکه زندگی است؛ در تجربه زیسته‌اش، رنج دیده‌ و زخم خورده‌ و دارویی هم‌جنس دردش می‌خواهد.

🔹دین‌آزرده را به اشتباه، خداناباور، بی‌ایمان، دین‌ستیز، لائیک و سکولار ندانیم.